در سحرگاه یک روز سرد زمستانی به این دنیای پر رمزو راز قدم نهادم. گاهی وقتها فکر می کنم که آیا این دنیا برای مارمولکهای کور همجنس خوار هم به اندازه ما پررمز وراز هست؟ نمی دانم؛شاید پا به دنیایی نگذاشته ام بلکه رؤیایی طولانی را آغازکردم و دراین رؤیا هزاردرد ومرض رابه اسم رمز و راز به این دنیای بیچاره تحمیل میکنم.