تبليغاتX
خواب طولانی
این نوشتار قبلا در روزنامه (http://roozname.org/) منتشر شده است.

در آمریکا که مشغول تحصیل باشی تقریبا هرچند روز یکبار ایمیلی آفلاینی پیغامی از دوستان دریافت میکنی قریب به این مضمون "اینجا وضع قمر در عقربه ! چه جوری میشه اومد آنور آب؟ دست ما رو هم بگیر و ...". یکی ازشاهکارهای مدیریتی معجزه هزاره سوم به ستوه آمده دیگری شغل به درد بخوری نداره این یکی میخاد یک شبه میلیاردر بشه اون یکی سبک زندگی و فکرش در ایران جرمه و بالاخره بعضی ها هم دلشون هوس آبکی کرده و میخوان پانزده هزار کیلومتر بکوبن بیان اینور دنیا که بدون دردسر بخورن! 

چند روزی که اینور آب باشی همه این تیپ آدم ها رو می بینی که اتفاقا همه شون یه جورهایی قافیه رو باختن الا یک دسته شون. پای حرفشون بشینی بعضی رک و راست تر ها میگن که مثل اون حیوان با وفا پشیمونن که اومدن این ور آب ولی دیگه دیره و دست خالی برگشتن شکست بزرگتریه. بعضی های دیگه برای حفظ دک و پز (که از نان شب هم برای ایرانی ها واجب تره) الکی به به و چه چه میکنن و دروغ های شاخدار به خوردت میدن. خلاصه این که اگر از وضع موجود خسته شدید راهش آمریکا اومدن و دکترا گرفتن نیست. مگر اینکه هدف اصلیتون ادامه تحصیل و تحقیق و کار دانشگاهی باشه که در این صورت آمریکا بهترین جای دنیا برای این تیپ کارهاست. پس قبل از اینکه دنبال راه و چاه اینور آب اومدن باشیم بهتره اول بدونیم برای چی میخواهیم بیاییم این ور آب؟ اگر میخواهیم یه شبه میلیاردر بشیم. باید بگم در هیچ جای دنیا به خوبی ایران نمیشه پولهای درشت (یا به قول بازاری ها قلمبه) در آورد. کار خصوصی کردن در آمریکا به مراتب سخت تر از ایرانه (حتی بدون در نظر گرفتن بحران اقتصادی اخیر) و کار حقوق بگیری هم به این راحتی ها برای فارغ التحصیل دوره دکتری پیدا نمیشه (باز هم بدون در نظر گرفتن بحران اقتصادی اخیر). مضافا این که با کاره حقوق بگیری اساسا نمیشه میلیاردر شد. نهایتا اگر خیلی عاشق کار حقوق بگیری در آمریکا هستید عاقلانه تره که برای گرفتن مستر (فوق لیسانس) اقدام کنید چرا که با فوق لیسانس فرصتهای شغلی بهتری جلوی پاتونه تا دکتری.

اما اگر دگرباش یا دگر اندیشید یا از سخت گیریهای مذهبی خسته شدید نیازی نیست که اینهمه راه طی کنید و سختی تحمل کنید بیایید آمریکا. چراکه گزینه های دیگری هم هست. حالا با این پیش فرض که هدفمون مشخص شده راجع به راه و چاه پذیرش و ویزا و هزار کوفت و زهر ماره دیگه صحبت خواهیم کرد

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 |
مصاحبه مطبوعاتی اخیر میر حسین برای بعضی ها مثل من  که درباره او تردید داشتند مفید بود. این مصاحبه حداقلهای ما  را برآورده کرد(اگرچه هنوز هم برخی نکات حل نشده وجود دارد). دوستانی که هنوز درباره او تردید دارند در نظر داشته باشند که با این مجلس و سیستم موجود حتی اگر روشنفکر ترین فرد دنیا هم رییس جمهور شود کاری بیشتر از این حرفهای میر حسین نمیتواند انجام دهد. و به آنور قضیه هم فکر کنیم که چهار سال دیگر با احمدی نژاد چه بر سرمان خواهد آورد.     
نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 |
اخیرا کتابی به دستم رسید که علیه کارتر نوشته شده است: این کتاب تحت عنوان " جیمی کارتر: چپ لیبرال"( Jimmy Carter: the Liberal Left  به قلم مایک ایونس)به چاپ رسیده است. کتاب با هدف تضعیف اوباما نوشته شده و در آن چند ادعای جدید وجود دارد که به دنبال ارزیابی آنها نیستم. (مثل کمک نقدی کارتر به رهبری وقت انقلاب ایران که مورخان باید در باب صحت وسقم آن نظر بدهند)  اساسا همانطور که  قبلا  نوشتم جمهوری خواهان هم در کله پا کردن شاه سهیم بودند. در این بین آنچه برایم مهم است آنکه بر خلاف تصور عامه میتوان سیاسی بود و عین حال اخلاقی. فقط باید هزینه اش را هم بپردازی که آنهم هزینه کمی نیست باید زود از قدرت خدا خداحافظی کنی و آمادگی خوردن همه جور فحش را داشته باشی (حتی حرامزاده آنچنانکه در این کتاب آمده).      
نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه ششم فروردین 1388 |
امسال این بهاریه را که وصف حال بیشتر ماهاست به شما تقدیم میکنم:


بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمی بوی فروردين نیاورد

پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو هم سفر نيست

چه افتاد اين گلستان را چه افتاد؟!
که آيين بهاران رفتش از ياد

چرا پروانگان را پر شکسته‌است
چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌است

چرا خورشيد فروردین فرو خفت
بهار آمد گل نوروز نشکفت

مگر دارد بهار نو رسيده
دل و جانی چو ما در خون کشيده

بهارا خيز و زان ابر سبکرو
بزن آبی به روی سبزه‌ی نو

گهی چون جويبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز

هنوز اين جا جوانی دلنشين است
هنوز اين جا نفس‌ها آتشين است

مبين کاين شاخه‌ی بشکسته خشک است
چو فردا بنگری پر بيدمشک است

مگو کاين سرزمينی شوره‌زار است
چو فردا دررسد رشک بهار است

بر آرد سرخ گل خواهی نخواهی
وگر خود صد خزان آرد تباهی

اگر خود عمر باشد سر برآريم
دل و جان در هوای هم گماريم

دگر بارت چو بينم شاد بينم
سرت سبز و دلت آباد بينم

به نوروز دگر هنگام ديدار
به آيين دگر آيي پديدار…

  هوشنگ ابتهاج (ه.ا سايه)

 


 

نوشته شده توسط علیرضا در شنبه یکم فروردین 1388 |
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی